Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بخشی از متن  : شوخی جنسی این روزها زیاده.. چه شوخی دستی چه کلامی و از وایبر تا محیط کار خیلی پسرهای خز فکر می کنن اگر جلوی یک دختر شوخی جنسی بکنن یا بحث جنسی رو باز کنن یک قدم در رابطه پیش اومدن. واقعیت اینه که اینطور نیست. مستقل از بیمارگونه بودن این رفتارها، اگر حتی هدف فقط کسب شهرت است یا محبوبیت یا نزدیک شدن یا حتی خودِ خودِ خوابیدن، شوخی جنسی و بخصوص شوخی فیزیکی یا رکیک بودن با اینکه بحث جنسی رو باز می کنه ولی شدیدا باعث می شه طرف مقابل عقب بکشه و در گارد دفاعی اش شما رو اصولا کنار بذاره.

اگر آدم سالمی هستین سعی کنین همیشه مودب باشین، قابل اطمینان باشین و مثل یک جنتلمن رفتار کنین تا آدم ها بهتون اعتماد کنن و بدونن شما آدمی هستین که شاید دوست داشته باشن باهاش دوست بشن، تفریح کنن، بخوابن، وارد رابطه بشن، اعتماد کنن یا هر چیز دیگه.

لینک مطلب کامل : http://jadi.net/2014/09/mozahemat-jensi-zesht-ast/

Advertisements

50 سایه ی خاکستری

ف با دوست پسر قبلی اش خوابیده .یا دوست پسرهای قبلی اش .دیروز نوبت دکتر داشت  تا پرده اش را بدوزد .توی شهری که دانشجوست هیچ دکتری حاضر نشده عمل را برایش انجام دهد .بهش گفته اند برایشان درسر می شود .پسری که باهاش دوست است و دارد می اید خواستگاری اش پسر خوبی است .کیس مناسب ازدواج .همدیگر را دوست دارند ولی به ف اطمینان ندارد .اینهم یک مدلش است دیگر .می خواهی یک عمر با کسی زندگی کنی که بهش اطمینان نداری .می ترسی دست خورده باشد .می خواهی باور کنی که این دختر با همه ی زیبایی و شیک بودنش تا سی سالگی دست احدی بهش نخورده و پتو پیچ نشسته کنج خانه تا تو شاهزاده ی سوار بر اسبش بیایی .حالا اقای شاهزاده ی سوار بر اسب شرط کرده که قبل از خواستگاری باید بریم دکتری که من میگم ومطمئن شم بعد .دکتری که برایش نوبت گرفتیم جراح  معروفی  است.از این کار درستها .قول داده جوری بدوزد که هیچ دکتری نفهمد .یک میلیون و پانصد هزار تومان ناچیز .دیروز پیگیر حالش بودم .توی مطب گریه کرده بود .دکتر بهش گفته بود برات این کار رو انجام میدم چون تو می خوای .تصمیم شخصی خودته .ولی با کسی ازدواج کن که تو رو اونطوری که هستی بخواد .ف گریه کرده بود .برای دکتر از تجربیاتش گفته بود .از خانواده ی مذهبی اش که اگر بفهمند سرش را می برند .از خیلی چیزها …توضیحش مفصل است ولی خوب واقعیتش این است که مگر چند تا پسر توی دنیای واقعی  نه مجازی هستند که وقتی بهشان بگویی ببین اقای ایکس، من قبل تو با یکی خوابیده ام .بگوید خوب تن خودت بوده اختیارش را داشته ای .دو بار که این اتفاق بیفتد برچسب فاحشه می خوری .راحت و بدون دردسر .توی دنیای مجازی ما خیلی ادمهای گل و بلبلی هستیم ولی در دنیای واقعیت هنوز بیشتر پسرها- مردها با این واقعیت که تن تو مال خودت است مشکل دارند .تورا مجبور می کنند دورغ بگویی چون دوست دارند دروغ بشنوند.حالا گیرم این دروغ لفظی باشد گیرم توی نسخه ی دکتر باشد که به تو ثابت کند که هنوز دست جنس مذکر بهت نخورده و تو فاتح قله ای

شب که می اید و می کوبد پشت را
به خودم می گویم
من همین فردا
کاری خواهم کرد
کاری کارستان

………….

به خودم می گویم
اگر از خواب شب یلدا ما برخیزیم
اگر از خواب بلند یلدا ، برخیزیم
ما همین فردا
کاری خواهیم کرد
کاری کارستان

-گلسرخی-

سه هفته پیش ریختن محله ی ما واسه جمع اوری دیش ها.با چه هولی دیش ها رو جمع کردیم و به همسایه ها خبر دادیم بماند . به کوچه ی ما که رسیدن شیفتشون تموم شد تشریف بردن.دو روز پیش دوباره اومدن . یعنی اینجوری بود که من خواب بودم دیدم یکی دستش رو از روی زنگ بر نمی داره با یه وضعی ها . کل زنگهای ساختمون رو میزد .جواب دادم یکی داد زد چرا جواب نمیدی ؟گفتم شما : فرمودند  مامور ! گفتم مامور چی : فرمودن پلیس امنیت . یعنی من خودم رو خیس کردم . گفتم امرتون  . گفت حالا شما بیاید پایین در رو باز کنید .گوشی رو گذاشتم .از پنجره دیدم یه ون نیروی انتظامی و یه سری سرباز و مامور دم درن .بعد از اونجایی که ما به صورت پیش فرض همیشه فکر می کنیم مجرمیم و منتظریم هرآن پلیس بیاد دستگیرمون کنه مثل مرغ پر کنده می دویم ببینم الان ریختن تو خونه من باید چکار کنم و به کی زنگ بزنم ! دیگه با عجله رفتم طبقه ی پایین دیدم همه ی خانمهای همسایه توی راه پله اند .یکی هم زمین خورده دست و پاش زخمه .همه هول .بعد می گفتن در رو باز نکنی ها پلیسه .پلیس ! یعنی جوری که اگر قاتل زنجیره ای بود انقدر نگران ورودش به خونه نبودن .از پنچره ی راه پله دیدم یه وانت نیروی انتظامی هم هست تا خرخره پر ال ان بی. .خلاصه تا یه چهل دقیقه ای عین این فیلم ترسناکها ما توی خونه منتظر ورود اینا بودیم بیرون خونه اونا منتظر خروج ما بودن .بعد جالب این بود که از خونه های کناری هم هیشکی در رو باز نمی کرد که حداقل از پشت بوم اونا بیان روی باقی بوم ها .واسه خودشون وایساده بودن وسط کوچه هر کدومشون زنگ یه ساختمون رو میزد ..رفتن بعد باز برگشتن .بعدا همسایه ها گفتن رفتن کوچه ی بعدی رو جمع می کنند که البته ظاهرا اونجا مردم شروع کرده بودن بهشون فحاشی و اینا

یعنی ببینید پلیس چجوری خودشو خوار و ذلیل کرده ها .ما هم که شده بودیم عین فیلم دایره زنگی .اخرش از ترس دیش ها رو زدیم زیر بغل باز بردیم پهن کردیم کف اطاق .

بعضی شبها کابوس بچه دار شدن می بینم.بعد دستم را می گذارم روی شکمم و وحشت زده بهش می گویم آخه چرا الان عزیزم ؟توی این موقعیت، توی این مملکت درب و داغون؟بعد یادم هست که وحشت زده ام .سرگردان .نگران  ودلم می خواهد گریه کنم . دلم می خواهد دنیا بیاید .نیاید .بعد هی تکرار می کنم چرا الان عزیزم؟چرا الان ؟؟

تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سال هاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند

آیت الله منتظری درگذشت ،شجاع مردی که انسان بود و انسانیت را رعایت کرد.اینجا می نویسم تا یادم بماند