Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

خانم” ع ” اینبار به حدی کتک خورده که نتوانسته تا یک هفته سر کارش حاضر شود .سر و صورت کبود و آش و لاش شده به  علاوه ی درد پا وشکم نتیجه ی آخرین دعوای خانوادگی  ….خانم ع پزشک است .در حقیقت هم او و هم همسرش پزشک هستند .دارای موقعیت مالی و شغلی خوب .تحصیلکرده ،بدون هراس از حرف مردم و یا ترس از بیوه ماندن .بچه ی سه ساله شان هم نمی تواند بهانه ی خوبی باشد چه پدر خانواده بارها به همه گفته که حالش از این زن و بچه به هم می خورد .بردارد ببرد مال خودش .هم اقای ع موافق است و هم خانواده های دو طرف ولی خانم ع طلاق نمی خواهد .چرا ؟

.

شماره تلفن همسرم را توی آگهی تبلیغاتی شرکت  می گذاریم .سیل مزاحمین تلفنی است که سرازیر می شود .از دخترکان تازه به بلوغ رسیده گرفته تا زنان چهل و اندی . گاهی زنگ گاهی اس ام اس .گاهی فقط تقاضای یک درد و د ل تلفنی و یکی هم که فقط برای گرفتن یک شارژ تلفن التماس می کرد .چرا ؟چه چیزی باعث می شود زنان با شماره تلفن فرد ناشناسی که حتی نمی دانند زن است یا مرد تماس بگیرند ؟طمع ؟بیکاری ؟فقر؟واقعا چرا ؟

 

بار الها
.
.
.
ملک چندان گرفته ای که بتوانی نگاه داری ؟

خانم مجری برنامه ی  اردیبهشت _ شبکه ی چهار.هفته قبل  – به عنوان سوال آخر  از میهمان محترم برنامه که خودش را کیپ گرفته بود پرسید  : به نظر شما باید چکار کرد تا جوانان ما در دام فمنیسم نیفتند؟

 

ایمیل برایم رسیده بود  که آی ی ی  بهراسید و دوری کنید از زنهای فمنیست  که ال هستند و بل . بعد یکی برایم کامنت می گذارد که  “خیلی خوب می نویسی فقط مواظب باش دچار فمنیسم نشی !!  جناب مهندس ایکس  پانزده دقیقه بعد از اولین دیدار ضمن یادآوری اینکه ” شما به نظر فمنیست می رسید !! ” البته تاکید هم می فرمایند  که خودشان خیلی روشنفکرند و مثل مردهای دیگر نیستند و حتی اجازه می دهند همسرشان چت کند .اینجوری است که توی جمع ها همیشه می بینیم  زنانی که  سریع موضع می گیرند که :”  نه , من فمنیست نیستم  “چون می هراسند از بار سنگین این واژه که مبادا انگ بر پیشانیشان بخورد که زن زندگی نیستند و ضد مرد وخانه و خانواده .و جالب است برایم تصور عموم از این واژه  که لابد  اطلاق می شود به یک مشت زن  تحصیلکرده ی بی مذهب زیاده خواه که صدایشان از جای گرم در می آید و لابد خانواده ی درستی ندارند ومشکل ارتباطات جنسی دارند و البته همه هم مجرد وصدالبته نازیبا هستند بعد  یکدفعه شورش کرده اند علیه مردان عالم و  میخواهند داد خودشان را ازآدم و عالم بستانند .کاربرد واژه ها که عوض میشود فمنیست  میشود فحش  و خیلی مودبانه  فحش می خوریم که تو خیلی فمنیستی .مودبانه و با کلاس

 نسبت به آدمهای همه چیز دان حساس شده ام .انگار همه شده باشند علامه ی دهر و روانشناس و  چهره خوان  و ناصح . نظرات سیاسی مان به کنار ,ادعای روشنفکریمان هم  گوش فلک را کر کرده .: شاید از حس وطن دوستی ام خیلی به دور باشد ولی  دارم به این جمله ایمان میآورم : مردمان ایران پرمدعا هستند و در عین بی سوادی هر یک خود را عالم تر از افلاطون و ارسطو می دانند و اگر زبانشان به عیب جویی و انتقاد باز شود دیگر نمی توان جلوی ان را گرفت (رضا شاه ) 

دو نفر به جرم تجاوز و تبهکاری به پرتاب از بلندی محکوم شده اند.نه به تناسب جرم و جنایت فکر می کنم و نه به قوانین ….فقط دارم به این فکر می کنم که روز اجرای حکم چند نفر دست از کار و زندگی می کشند و می دوند تا نمایش خشونت را از دست ندهند ؟ چند نفر توی دل یا با صدای بلند می گویند خوبشان شد , باید از این بدترشان بکنند ؟چند نفر با موبایل فیلم می گیرند و برای هم بلوتوث می کنند و تا چند وقت این اتفاق می شود سرگرمی جدید ؟چند نفر از شاهدان عینی داستان رابا آب و تاب برای ندیده ها تعریف می کنند و چند نفر روزهای بعد می روند تا بلکه باقی مانده ی خون و گوشت را ببینند ؟چند نفر …چند نفر …چند نفر

از خانه که بیرون می رویم مامان می گوید مواظب باشید نگیرنتان .عصرها که به خانه بر می گردیم می گویند از فلانجا نروید بگیر بگیره .توی جمع های دوستانه بچه ها از تعداد تذکراتی که گرفته اند حرف می زنند و می خندیم .معصوم می گفت هر بار که بر می گردم خانه بابا می پرسد هنوز نگرفتنت ؟…چقدر زمان لازم است تا قبح چیزی شکسته شود ؟آنقدر که گرفتن تذکر از پلیس و تنبیه و توبیخ وحتی رفتن به مراکز انتظامی به اتفاقی عادی تبدیل شود !چقدر راحت ناهنجاریهای اجتماع تبدیل به شوخی های پیش پا افتاده ی روزمره می شود .آیا هنوز راهی برای ما مجرمان از پیش محکوم شده هست ؟

 

امروز به ورد پرس نقل مکان کردم .شاید بتوانم ناشناس تر و در نتیجه راحت تر و آسوده تر بنویسم